گنجشکک اشی مشی

دوباره...آرش

آرش الان هفت ماه و نیمه است .... تقریبا یک ماهه که چهار دست و پایی راه میره و یا باید از دور و بر خونه بگیریمش ،یا هم که تسلیم بشیم و بذاریم کاری که میخواد رو بکنه ...راستش من زیاد محدودش نمیکنم تا جایی که خطری براش نباشه آزاد میذارم سیر و سفر کنه تو خونه ... یه چیزی که منو ناراضی کرده آرش در مورد خودش اینکه که خیلی بد غذایه و خیلی کم پیش میاد با اشتها غذا بخوره و باعث شده نتونم برنامه منظمی رو تغذیه ش داشته باشم ،آرش هنوز دندون در نیاورده و هیچ نشونه ای هم از دندون در آوردن توی بدنش نمی بینم ...فک میکنم بدغذاییش به همین دلیله و چشم انتظار یه نشونه کوچولوام شاید که مشکل تغذیه ش حل بشه نیم وجبی گاهی اوقات از دست من غذا رو قبول نمیکنه و ...
11 دی 1395

از صفر تا شش ماهگی

آرش کوچولو وقتی بدنیا اومد همه رو با موهای بور و ریز نقشی ش  متعجب کرد از جمله خود من ... آخه اصلا گمون نمیکردم از من و پدرش که هر دو موهای سیاه داریم پسری با موهای بور روشن با پوست کاملا سفید ،درست برعکس خودم ،بدنیا بیاد. متعجب شدیم اما باورش هم سخت نبود آخه ما چهارتا خواهر و برادریم که فقط من توی اونا سبزه ام و موی مشکی دارم خواهرم و داداشام تو بچگی مثه آرش بودن ینی باید بگم آرش به اونا رفته ،حلال زاده ی ما شده ترکیب دوتا خالوهاش و اصلا به من و باباش نرفته! و دقیقا مثه خالوهاش بعد ریختن موهای نوزادیش رنگ موهاش تیره شد...و این شباهت از نظر شکل صورت هم هست...       یک ویژگی جذاب آرش خوش خنده بودنشه !از یک ماهگ...
4 آذر 1395

سرگرمی بچه های من

مسال یسنا جونم میره مهد کودک در واقع پیش دبستانی 1  عااااااشق مهد رفتنه به حدی که پارسال دو سه بار ساعتی میبردمش مهد اما امسال دخترم دیگه بزرگ شده و هر روز میره مهد  و در حال حاضر بزرگ ترین سرگرمیش همین مهد رفتنه و وقتی میاد کلی حرف داره که با مامانش بزنه از جمله کارایی که تو مهد میکنه... خدا کنه تا آخر سال همین جوری باشه       و اما سرگرمی گل پسر چهار ماهه مامان این روزا چیه؟ یه تیکه پارچه ....که معمولا شال خودمه و اگه روش بندازم نیم ساعتی باهاش ور میره و می پیچوندش دور دست و پاشو و کلا وقتی چیزی روش باشه دیگه از گریه خبری نیست و حتی همین جوری خوابش میبره بدون شیر خوردن نا گفته نمونه که یکی دیگه از...
7 مهر 1395

تعریف از مامان...

رفته بودیم خونه عمه یسنا،شام کوکو سبزی مخلوط با سیب زمینی داشتن ،یسنا خوشش نیومد و نخورد،چن روز بعد خودم کوکو سیب زمینی درست کردم یسنا با جدیت گفت:« مامان این دفه که عمه اعظم اومد خونه ما ،از  همین کوکوا درست کن تا عمه بفهمه کوکو چطوری درست میشه.»                       ...
2 مهر 1395

طبق سنت...

امروز 13 مرداد ماه 1395 در ساعت 7بعداز ظهر آرش مامان رو با بابایی حسین ، مامان فاطمه ،دایی جواد و یاسین بردیم پیش دکتر بهشتی ختنه اش کردیم. الان دو ساعت میگذره آرش بغلمه و بعد کلی گریه و درد خوابیده خونه مامانمم .آخه تو مشهد دست تنها بودم ،پس اومدم پیش خانواده ام که کمک حالم باشن، دست همشون درد نکنه... تا این لحظه آرش 2ماه و18 روز سن دارد.  ...
13 مرداد 1395