گنجشکک اشی مشی

برای روز میلاد تن تو

از صفر تا شش ماهگی

آرش کوچولو وقتی بدنیا اومد همه رو با موهای بور و ریز نقشی ش  متعجب کرد از جمله خود من ... آخه اصلا گمون نمیکردم از من و پدرش که هر دو موهای سیاه داریم پسری با موهای بور روشن با پوست کاملا سفید ،درست برعکس خودم ،بدنیا بیاد. متعجب شدیم اما باورش هم سخت نبود آخه ما چهارتا خواهر و برادریم که فقط من توی اونا سبزه ام و موی مشکی دارم خواهرم و داداشام تو بچگی مثه آرش بودن ینی باید بگم آرش به اونا رفته ،حلال زاده ی ما شده ترکیب دوتا خالوهاش و اصلا به من و باباش نرفته! و دقیقا مثه خالوهاش بعد ریختن موهای نوزادیش رنگ موهاش تیره شد...و این شباهت از نظر شکل صورت هم هست...       یک ویژگی جذاب آرش خوش خنده بودنشه !از یک ماهگ...
4 آذر 1395

سرگرمی بچه های من

مسال یسنا جونم میره مهد کودک در واقع پیش دبستانی 1  عااااااشق مهد رفتنه به حدی که پارسال دو سه بار ساعتی میبردمش مهد اما امسال دخترم دیگه بزرگ شده و هر روز میره مهد  و در حال حاضر بزرگ ترین سرگرمیش همین مهد رفتنه و وقتی میاد کلی حرف داره که با مامانش بزنه از جمله کارایی که تو مهد میکنه... خدا کنه تا آخر سال همین جوری باشه       و اما سرگرمی گل پسر چهار ماهه مامان این روزا چیه؟ یه تیکه پارچه ....که معمولا شال خودمه و اگه روش بندازم نیم ساعتی باهاش ور میره و می پیچوندش دور دست و پاشو و کلا وقتی چیزی روش باشه دیگه از گریه خبری نیست و حتی همین جوری خوابش میبره بدون شیر خوردن نا گفته نمونه که یکی دیگه از...
7 مهر 1395

تعریف از مامان...

رفته بودیم خونه عمه یسنا،شام کوکو سبزی مخلوط با سیب زمینی داشتن ،یسنا خوشش نیومد و نخورد،چن روز بعد خودم کوکو سیب زمینی درست کردم یسنا با جدیت گفت:« مامان این دفه که عمه اعظم اومد خونه ما ،از  همین کوکوا درست کن تا عمه بفهمه کوکو چطوری درست میشه.»                       ...
2 مهر 1395

طبق سنت...

امروز 13 مرداد ماه 1395 در ساعت 7بعداز ظهر آرش مامان رو با بابایی حسین ، مامان فاطمه ،دایی جواد و یاسین بردیم پیش دکتر بهشتی ختنه اش کردیم. الان دو ساعت میگذره آرش بغلمه و بعد کلی گریه و درد خوابیده خونه مامانمم .آخه تو مشهد دست تنها بودم ،پس اومدم پیش خانواده ام که کمک حالم باشن، دست همشون درد نکنه... تا این لحظه آرش 2ماه و18 روز سن دارد.  ...
13 مرداد 1395

آبجی یسنا

سلام به دختر قشنگم  دخترم حالا دیگه فقط دختر من نیست !یه آبجی هم به نقشش تو خونه اضافه شده...! اونم چه آبجییییی! یه آبجی کوچولوی مهربون و مسئول! اولین مسئولیتی هم که عهده دار شد انتخاب اسم برا داداشش بود... بله؛اسم آرش رو یسنا انتخاب کرد؛ حالا این اسم رو از کجا آورده ؟ یسنا عاشق سریال کیمیا بود ،مخصوصا از وقتی آرش وارد سریال شده بود ،و عشق و عاشقی و عروسی و لباس عروس و... اینجور چیزا، که تقریبا همزمان بود با اوایل حاملگی من،و همونجا بود که اسم بچه ما که هنوز جنسیتش مشخص نبود معلوم شد:"اگه دختر شد اسمشو کیمیا میذاریم اگه پسر شد میذاریم آرش." خلاصه از همون اول یسنا خانم دست ما رو بست و خودش دست بکار شد .! ما هم بعدها هر چی ...
8 مرداد 1395