گنجشکک اشی مشی

برای روز میلاد تن تو

این روزای یسنا..........

*تربیت مامان*  وقتی که ازم سوالی داره یا نظر میخواد ; با اهوم یا نچ و این جور صداها جوابشو میدم, البته وقتی سرم شلوغ باشه! دیروز ازم سوال پرسید, در حالی که شیر میخوردم , گفتم: "اهوم" و سر تکون دادم... خانوم میگه:" اصن ازین طز حف زدنت خوسم نمیاد...! درس بگو بله ...!!!" من: *اینم یه دلیل خوب برا قهر کردن* رفته تو اتاق درو بسته , رفتم تو , _ چرا اومدی؟ من قهر بودم ! (نشسته ,دستا رو زانو ,سرشم پایین!) _من که کاری نکردم!!!! _با تو نه ! با دوستام و اونایی که خونمون نمیان که با هم بازی کنیم بخندیم...! *البته همش نمایشی بود داشت خودشو واسه مامانش لوس میکرد* *دفا...
20 بهمن 1393

یه سوال...

سلام مامان گلی که به وبم سر زدین... ممنون از اومدنتون! "شما چجور مادری هستین؟؟؟خیلی دوست دارم بدونم!" این سوالیه که تو قسمت پرسش و پاسخ مطرح کردم و دوست دارم توش شرکت کنین و نظرتون رو بدین چون نظرتون واقعا برام مهمه!!! بازم ممنون ...
10 بهمن 1393

پاستوریزه

یسنای من خیلی دختر حرف گوش کنیه نه اینکه من بهش دستور بدم اونم اجابت کنه ! نه! حرف گوش کنیش برای چیزای خوبیه که براش میخواییم و چیزای بدی که باید ازشون دوری کنه: همه چیزایی که میینویسم رو  همیشه خودش میگه. پرت کردن کار بدیه... من تو حموم گریه نمیکنم... من نوشابه نمیخورم... بستنی خوردن تو هوای سرد بده.... اگه رو هم چیزی بخورم  مریض میشم بالا میارم.... پیتزا دوس ندارم... وبجای اینا عاشق زیتونه ... شیر زیاد میخوره... اگه بگم این غذا تو رو بزرگ میکنه حتما میخوره .... کلا دختر سالم خور و پاستوریزه ای    هست این یسنای ما و خیلی چیزای دیگه...   ...
30 دی 1393

از گفته های ایشون5...!

یه شب ,یه 206 از جلومون رد شده, میگه: " چرا این ماشینه عصبانیه؟!" بعدشم مخصوصا رفت جلو ماشین باباش که ببینه ماشین باباشم عصبانیه یا نه! یه شب که بابام خونمون بودن هر بهم ریزی که دوس داشت میکرد , صداش زدم تو اتاق دعواش کردم. با یه قیافه حق به جانب , رفت پیش بابام گفت : "بابا حسین این دخترتون همش منو دوا میکنه" بابام:" کدوم دخترم بابا جان؟" - :"همین مهلاتون!" دیشب تن ماهی میخورد و میریخت رو زمین , عمش گفت یسنا درست بخور داری میریزی... منم از تو آشپزخونه همینا رو بهش گفتم... جواب داد: "اینجا که همه منو دعوا میکنن, منم بابام که بیاد بهش میگم " ی...
29 دی 1393

قوه مخیله!

قوه مخیله یسنا انقد قویه که حد نداره, بعضی وقتا خودمم گیج میشم که این کارش یا خواسته ش الان جزء بازیش بود ,یا واقعی! البته خودشم به گیجی من پی میبره ; وقتی میبینه منظورش رو از کاری نمیفهمم, تاکید میکنه که مثلا:" مامان بهم آب الکی بده." یا "مامان من جیش دارم", تا میام ببرمش دسشویی ,میگه:"  الکی جیش دارم!" و تو هال ادای جیش کردنو در میاره !!!! منم باید ادای شستنشو در بیارم... اسامی هم که نگو, در حال حاضر من مامان مریم هستم ,خودش نازنین و باباش آقا رضا ! امشبم برای عکسای تو کتابش ,چند تا اسم من درآوردی گفت که کلی قربون صدقش رفتم ; مهنیاد ,آندا ,منیول. ...
29 دی 1393

قوانین بوسیدن کودکان

*وقتی کودک خود را به زور می بوسید یا بغل میکنید , در واقع به او می آموزید که تسلیم خواسته دیگران باشد. *مهم نیست کودکتان چند سال داشته باشد ,حریم او را محترم بشمرید,و بدون اجازه او ذره ای به حریم او نزدیکتر نشوید... *حتی اگر فرزند خردسال شما قادر به صحبت کردن نیست ,قبل از بغل کردن او منتظر رضایت او با زبان بدنش باشید! *احترام گذاشتن به خواسته های کودکانتان آنچنان روال همیشگی شما باشد که کودک باور کند, هیچ کس حق ندارد بدون اجازه او به او نزدیک شود و با او تماس داشته باشد. ...
25 دی 1393

رفیق من...

دختر گلم ممنونم ازین که تو رفتن به باشگاه همراهیم میکنی و با من میایی; بخاطر من صبحا از خواب نازت میزنی و زودتر بلند میشی ; بخاطر من عجله میکنی و زود حاضر میشی; بخاطر من حتی بعضی وقتا صبحانه هم نمی خوری; بخاطر من توی باشگاه ,اگه حوصلتم سر بره , هیچی نمیگی و فقط در حین ورزش میای, میچسبی به گردنم و بوسم میکنی; خلاصه ... منت به سرم میذاری ,لطف میکنی , که با این سن کمت باهام راه میایی! قول میدم منم تو خونه برات جبران کنم, عزیزکم ...!     ...
16 دی 1393

محمدم 37 سالگیت مبارک!

حالا که خوبیت عاشقم کرده این عاشقی دور تو میگرده از هر کس و هر چیز بهتر باش با من ازین هم مهربونتر باش تا با منی هیشکی نمیتونه قلب تو رو از غم بلرزونه تا با منی پشت سرت کوهه روزای تو بی درد و اندوهه می بخشم از عمرم به تو حتی وقتی نباشی میرم از دنیا "وقتی نباشی میرم از دنیا" ************************************************************* امروز تولد سالگی محمدمه ...! یه شوهر مهربون یه تکیه گاه مطمئن و یه بابای فوق العاده *********************************************************** تولدت مبارک عزیزم!   ...
15 دی 1393

من مامان خوشکل میخواااااااااااااام!

چند روز پیش رفتیم دکتر ; تو اتاق انتظار نشسته بودیم  افرادی که نوبت داشتن میومدن و می رفتن ,نیم ساعتی گذشت یسنا که محو تماشای  افراد داخل اتاق بود, دست گذاشت رو لبای من گفت :مامان تو چرا رژ لب نزدی؟! به سوالش خندیدمو گفتم من یه رژ لب دارم که اونم خونه مامان فاطمه جا گذاشتم... دوباره بعد یه مدتی که گذشت اشاره کرد به کفشای یه خانوم و گفت :مامان برو برا خودت ازین کفشا بخر!!!!!!! نگاه کردم دیدم کفشای خانومه 10 سانت پاشنه داره!!!! پرسیدم چرا دوس داری من ازینا بپوشم ؟! گفت:"چون صدا میده!!!!!!!!!" گفتم من بلد نیستم با اینجور کفشا راه برم .... (خداییشم هیچ وقت کفش پاشنه بلند نمیپوشم) صورت خانوم رو که...
12 دی 1393