گنجشکک اشی مشی

برای روز میلاد تن تو

آموزگار مادرانگی های من

چند وقتیه تو ذهنم همش یه نوزاد میاد ! دلم میخواد یه کوچولوی ریزه میزه باشه که باهاش ور برم !!!.....ماساژش بدم..... ترو خشکش کنم .....براش شعر بخونم! اینا که از ذهنم میگذره ناخودآگاه یاد نوزادیای یسنا میوفتم و خودم; یه دختر 3کیلویی و یه مامان بی تجربه و البته تنها; میگم تنها , منظورم از 20 روزگیش به بعده _تا قبل از اون مامانم مسئول تمام کارای یسنا بود و من فقط بهش شیر میدادم و نوازشش میکردم_ یه مامان آآآآآآآآآآآسوده خاطر در کنار یه مامان با تجربه به همین خاطر خیالش از هر جهت راحت بود. ممنونم مامان عزیزم به خاطر از خود گذشتگی های اون 20 روز   حالا از 20 روزگی به بعد من موندم و یه نوزاد کوچولو  , تو یه شهر غریب... بع...
26 فروردين 1394

کمک با منت !!!

دیشب عمه اعظم اومد خونمون... یه کم سبزی هم برا خودش خریده بود که با هم پاک کنیم یسنا هم نشست به کمک کردن, بعد چند دقه خرابکاری و تیکه تیکه کردن سبزیا عمه ش دعواش کرد... یسنا هم فوری و خییییلی جدی جواب داد: "من دارم دومک(کمک) میکنم ... بسه(بچه)وقتی که دومک میکنه  که نباید دعواش کنن...!!! " هی داد میزنی...! هی بن جنس بازی در میاری ...! خب دارم دومکت میکنم.!!!!!! " من  عمه اعظم جالب اینجاس چون می دونست سبزیا مال عمه شه اینجوری منت میذاشت! اگه مال خودمون بود با شناختی که ازش دارم میگفت مال خودمونه دوس دارم اینجوری پاک کنم ...
24 فروردين 1394

زمستونی که گذشت...

زمستونی که گذشت با تموم کم بارشی و گرمای هوا برای ما زمستون خوبی بود                                            شکوفه های زیبای بهاری در بهمن ماه...                                                                           ...
18 فروردين 1394
1