گنجشکک اشی مشی

برای روز میلاد تن تو

رگ خواب

خونه خاله زهرا  بودیم ... یادم نیست چرا از دستش ناراحت شدم اخمام رفت تو هم. همین جوری که دستاشو می شستم, یکی دو تا غر کوچیک به سرش زدم. !  سریع معذرت خواهی کرد ... منم با جدیت گفتم ,خواهش میکنم و گذاشتمش پایین... بدون هیچ ابراز احساساتی, راجع به معذرت خواهیش یا ناراحتی خودم... همین جوری که میرفت به طرف تهمینه, بهش گفت :" گفتم ببخشید کم کم دیگه اخماش از هم باز میشه "و دستشو گرفت و با خونسردی تمام  باهم رفتن بیرون از آشپزخونه                               &...
26 مرداد 1394

پای بدآموز

 بهش میگم, برو کنترلو بیار. میگه :" پاهام میگن, یسنا چقد داری راه میری! یه دقه بشین , ما خسته شدیم! " اگر هم خسته نباشن , کافیه من از یسنا چیزی بخوام  خودشونو میزنن به خواب!!! تو عمرم همچین پاهایی   ندیده بودم!     ...
3 مرداد 1394
1