گنجشکک اشی مشی
X

 

 

«خدایا! آهنگ صدایم را در پیشگاه پدر و مادر آرام و فرود آمده قرار ده و سخنم را برای آنان گوارا و دل‏نشین ساز.»




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 8 آذر 1393 | 15:50 | نویسنده : مامان مهلا |

ذائقه آرش کم کم داره دستم میاد ،دوس داره از همین الان هر چی میخوری و بهش بدیم !منم غذاهایی رو که بتونه بخوره و براش بی ضرر باشه بهش میدم.اصلا مخصوص آرش درست میکنم، خودمونم میخوریم ،بر عکس همه...نیشخند

آش ،عدسی،گوشت کوبیده از غذاهای مورد علاقه آرشه !خب اینا براما هم ضرر نداره پس باهاش میخوریماز خود راضی

از نوزایای یسنا یادم اومد ،دخترکم هر چی بهش میدادم میخورد از پوره سیب زمینی گرفته تا زرده تخم مرغ آب پز و تمام غذاهای مخصوص زیر یک سالو بهش دادم اونم با ولع میخورد...اما داداشش تنها غذایی که با ولع میخوره آش و گوشت کوبیده ست ...

هفته ای یکبار آش و آبگوشت یک نفره مخصوص آرش هم به برنامه غذایی مون اضافه شده

نوش جووونت گل پسریقلب




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 30 دی 1395 | 0:12 | نویسنده : مامان مهلا |

آرش الان هفت ماه و نیمه است ....

تقریبا یک ماهه که چهار دست و پایی راه میره و یا باید از دور و بر خونه بگیریمش ،یا هم که تسلیم بشیم و بذاریم کاری که میخواد رو بکنه ...راستش من زیاد محدودش نمیکنم تا جایی که خطری براش نباشه آزاد میذارم سیر و سفر کنه تو خونه ...

یه چیزی که منو ناراضی کرده آرش در مورد خودش اینکه که خیلی بد غذایه و خیلی کم پیش میاد با اشتها غذا بخوره و باعث شده نتونم برنامه منظمی رو تغذیه ش داشته باشم ،آرش هنوز دندون در نیاورده و هیچ نشونه ای هم از دندون در آوردن توی بدنش نمی بینم ...فک میکنم بدغذاییش به همین دلیله و چشم انتظار یه نشونه کوچولوام شاید که مشکل تغذیه ش حل بشه

نیم وجبی گاهی اوقات از دست من غذا رو قبول نمیکنه و وقتی یسنا بهش میده میخوره!

خواهر برادر خوبین !...لااقل الان خیلی با هم جفت و جورن تا در آینده چه پیش آید...

 

آرش الان یاد گرفته دست بزنه و همراهش کلمه د...د ...رو میگه همراه لبخند همیشگیش و گاهی هم نینای میکنه و دل منو آبجیشو میبره....




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 11 دی 1395 | 9:16 | نویسنده : مامان مهلا |

آرش کوچولو وقتی بدنیا اومد همه رو با موهای بور و ریز نقشی ش  متعجب کرد از جمله خود من ...

آخه اصلا گمون نمیکردم از من و پدرش که هر دو موهای سیاه داریم پسری با موهای بور روشن با پوست کاملا سفید ،درست برعکس خودم ،بدنیا بیاد. متعجب شدیم اما باورش هم سخت نبود آخه ما چهارتا خواهر و برادریم که فقط من توی اونا سبزه ام و موی مشکی دارم خواهرم و داداشام تو بچگی مثه آرش بودن ینی باید بگم آرش به اونا رفته ،حلال زاده ی ما شده ترکیب دوتا خالوهاش و اصلا به من و باباش نرفته!و دقیقا مثه خالوهاش بعد ریختن موهای نوزادیش رنگ موهاش تیره شد...و این شباهت از نظر شکل صورت هم هست...

 

 

 

یک ویژگی جذاب آرش خوش خنده بودنشه !از یک ماهگی خندید و تا همین الان برای هر خودی و غریبه ای میخنده ....

 

 

راستی ،کی گفته پسرا دیر به حرف میان؟؟؟!!!

آرش من که از چهار ماهگی کلمه «دد» رو میگه !کلمه« با» رو هم به شکل« هابا »میگه!  چن روزم هست که حرف« خ» رو از اعماق حلقش میکشه بیرون با همون لبخند ثابت! همین دو ساعت پیشم که داشت «ماما »رو تمرین میکرد...!البته بابا و ماما یی که میگه از نظر اون مفهومی ندارن و فقط آواز و بازی با کلمات هست ...پس نتیجه میگیریم که پسرا دیر به حرف نمیان !فقط کافیه مامانا براشون پرحرفی کنن و آواز بخونن ...

 

 

 


در حال حاضر ما هر ماهی که میاد یه سوژه برا ذوق کردن داریم پنج ماهگی آرش هم با غلت زدن و دمر شدنش ذوق ما رو برانگیخت! الانم که به جای سینه خیز رفتن همووووجور غلت میزنه تا به مقصد مورد نظرش برسه...دو سه روزم هست که یاد گرفته حالت چهار دست و پا واسته اما نمیتونه راه بره فقط تو همون حالت خودشو به عقب و جلو تکون میده...

نا گفته نمونه که با یسنا هم خیلی جفت و جوره و باهاش میخنده...

 

 

 

 

اینم از زندگی نامه آرش ما...!

 




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 4 آذر 1395 | 23:51 | نویسنده : مامان مهلا |

بلاخره قسمت شد بیام و عکسای روز اولی که با هم رفتیم شیش دبستانی!!!! بذارم اینجا

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 15 آبان 1395 | 3:55 | نویسنده : مامان مهلا |

اینم دوتا عکس دونفره خوشکل از عزیزترین هامماچ




[ موضوع : آرش, عکسای خوشکلت]
تاريخ : شنبه 15 آبان 1395 | 3:41 | نویسنده : مامان مهلا |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 22 مهر 1395 | 0:29 | نویسنده : مامان مهلا |

مسال یسنا جونم میره مهد کودک در واقع پیش دبستانی 1 

عااااااشق مهد رفتنه به حدی که پارسال دو سه بار ساعتی میبردمش مهد اما امسال دخترم دیگه بزرگ شده و هر روز میره مهد 

و در حال حاضر بزرگ ترین سرگرمیش همین مهد رفتنه و وقتی میاد کلی حرف داره که با مامانش بزنه از جمله کارایی که تو مهد میکنه...

خدا کنه تا آخر سال همین جوری باشه

 

 

 

و اما سرگرمی گل پسر چهار ماهه مامان این روزا چیه؟

یه تیکه پارچه ....که معمولا شال خودمه و اگه روش بندازم نیم ساعتی باهاش ور میره و می پیچوندش دور دست و پاشو و کلا وقتی چیزی روش باشه دیگه از گریه خبری نیست و حتی همین جوری خوابش میبره بدون شیر خوردن

نا گفته نمونه که یکی دیگه از سرگرمیای آرش ما گوش دادن به آهنگای آرومه البته خوردن پستونک در کنار این دو سرگرمی باعث میشه بیشتر بهش بچسبه و حال کنه ...

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 7 مهر 1395 | 11:33 | نویسنده : مامان مهلا |

رفته بودیم خونه عمه یسنا،شام کوکو سبزی مخلوط با سیب زمینی داشتن ،یسنا خوشش نیومد و نخورد،چن روز بعد خودم کوکو سیب زمینی درست کردم

یسنا با جدیت گفت:« مامان این دفه که عمه اعظم اومد خونه ما ،از  همین کوکوا درست کن تا عمه بفهمه کوکو چطوری درست میشه.»نیشخند

                   

 




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 2 مهر 1395 | 0:57 | نویسنده : مامان مهلا |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 16 صفحه بعد