یسناگلییسناگلی، تا این لحظه: 7 سال و 11 ماه و 12 روز سن داره
آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 3 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره

گنجشکک اشی مشی

بیاد ایام قذیم

 

 

«خدایا! آهنگ صدایم را در پیشگاه پدر و مادر آرام و فرود آمده قرار ده و سخنم را برای آنان گوارا و دل‏نشین ساز.»

علاقه،اراده،پیروزی

یکی از قابلیتها و چیزهای مورد علاقه یسنا که تازه کشف شده ؛"طناب زدنه" تو مدرسه شون زنگ ورزش استفاده کرده بود و عاشقش شده بود ولی بلد نبود بزنه ،دو هفته پیش به اصرار خودش براش یه طناب خریدم. چپ میره ،راست میره، طنابش دستشه! الانم تو کلاسشون شده یکی از سرگروه های طناب زنی و مسئول آموزش طناب زنی به سه تا از هم کلاسیاش شده! واز این بابت در پوست خودش نمی گنجد!
25 دی 1398

لغات جدید آرش جونم

گوپسند:گوسفند لاک کشت انتماخ:انتخاب نفممی:نمیفهمی نوقاب:عقاب آقایونوس:اقیانوس بره:میره رسنا:یسنا میمان:میمون تسماح:تمساح مزغ:مغز چیکار:شکار برب:ببر قردت:قدرت وقتی چیز بامزه ای میگی سعی میکنم یادم بمونه که اینجا بنویسم ولی وقت نمیشه الانم که اومدم بنویسم کلمه هات یادم رفته
24 دی 1398

رستم زمانه

تو رستم زمانه برایمان بودی ! اما چه میدانستی که دیو زمانه ترسوتر از آن است که رودر رو بجنگد ، و از پشت خنجر میزند!   ...
16 دی 1398

دختربانو!

راستی یه چیزی... . . . . . . . . . . . دختربانوی من بدون هییییییچ کمکی خیلی حرفه ای املت میپزه !😌 انقد خوشمزه که نگو و نپرس!😋😋😋
1 آذر 1398

بی بی جان

دو ماه از رفتنت میگذره  دلم تنگ میشه و میام به زادگاهم جایی که همه عزیزام اونجان من جمله تو.... اما تو دیگه نیستی! نیستی که برنامه دو روزه ام رو تنظیم کنم و دو ساعتش رو به تو اختصاص بدم! چقدر حیف! حیف ازون روزایی که میومدم و سرمیزدمو با عجله برمیگشتم،فقط محض اینکه اومده باشمو رفع تکلیفی کرده باشم...  کاش با تمام وجود حست میکردم...     تو رفتی ! فارغ از دنیایی که تو رو تو اوج جوونی تنها کردو عشقت رو ازت گرفت... یاد ندیدن چهره آروم و خونه خالیت  برام دلهره آوره ،اما امید اینکه بعد ۵۰ سال بی همدمی و تنهایی پیش پدربزرگ جوون مرگ شده ام هستی،پدر بزرگی که انقد زود رفت که حتی بچه ها...
16 آبان 1398

واژه نامه

مشکاش:مسواک دوگاز:خداحافظ درها:دریا چمش:چشم ساسن جی جی:باب اسفنجی رِک:یک آشمقونه:آشپزخونه تواصص:تصادف برف بازی:کاپشن😑 امتباق:انتخاب  
13 آبان 1398

و دوباره انتقاد...

این دختر ما بدجور دست گذاشته رو برنامه های صدا سیما!😏 اینبار از تبلیغات تلویزیونی؛ میگه :"یعنی خوردن یه آدامس انقد آدمو شاد میکنه که این آدما آدمسو میندازن دهنشون یه جوری میشن که انگار تموم مشکلاتشون حل شده و با خوردن یه آدامس(همراه با نشان دادن عدد یک با انگشت و ناچیز بودن آن)😆 خستگیشون در میره؟".😒🤔
21 مهر 1398

روز دختر مبارک!

روزت مبارک دختر گلم!💖 چقدر خوشحالم ازینکه منم یه دختر دارم و میتونم تو شادی امروز سهیم باشم! از مامان فاطمه مهربون و همچینی عمه زهرای مهربون  هم ممنونم که  مخصوص تبریک گفتن به دخترم زنگ زدن و باهات صحبت کردن😍😍 کادوی من برای امروز یه پیتزای خونگی خوشمزه😋 کادوی بابایی هم یه دفتر نقاشی و بازی منچ😉 امیدوارم سالهای سال کنارمون باشی و هر سال این روزو برات جشن بگیریم! 💝💝💝   ...
13 تير 1398